پادشاه زندگي ما(كوروش كشوردوست)

خداوندا چگونه شكرانه اين همه خوشبختي را بجا اورم.......

 

 

 

 

 

                        فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

اين وبلاگ تقديم به صاحب چشمانيست كه آرامش قلب من است

و صدايش دلنشين‌ترين ترانه من است.
از بودنت برايم عادتي ساختي كه بي تو بودن را باور ندارم...
چه خوب شد كه بدنيا آمدي و چه خوب‌تر شد كه دنياي ما شدي
 
هميشه بدان كه تا بيكران عشق، عاشقانه دوستت داريم...

بعد ازغیبت طولانی با خبرایای خوب

سلام به همه دوستان خوبم  پسرم  خیلی مرد شده . بعضی موقع ها دلم برای کوچولویی هاش تنگ شده  یک پسر مودب و خیلی مهربون که ارزوی داشتنشو داشتم . یک پسر مو فرفری و با نمک که با حرفاش و اداهاش قند تو دل ما اب میکنه . جمله بندی یاد گرفته و جملات کوچیکو به راحتی میگه . مثلا میگه مامان بریم دستشویی نی نی ماشینو پرت کرد بیا - بشین - اب بده- و..... در ضمن دو شبه  
15 شهريور 1394

پسرم امروز یکسال و نیمه شده.

از روزی که بدنیا ا ومدی تا الان اینقدر شیرینی و شادی برای ما اوردی که همیشه فکر میکنم لحظات نبودنت در زندگی پوچی مطلق بوده . کاش زودتر تو رو داشتم . عزیزم به سرعت بزرگ میشی و من که هنوز شور و شوق جوونی رو دارم بعضی موقعها میگم یکم ارومتر و سنگینتر باش . الان مادر یک بچه ای .  ولی به قول بابات که میگه یک زن باید سرشار از شادی و خنده باشه . زن پرمشغله برای مرد جذابیتی نداره .  راستی جدیدا امتحان گواهینامه دادم و قبول شدم . اخه قراره ماشین بخرم . بابایی میگه یه ماشین معمولی بگیر که اگه زدی در و دیوار دلت نسوزه ولی من یک ماشین صفر میخام . خجالت میکشم پشت ماشین قراضه بشینم . حالا توکل به خدا . ببینیم چی پیش میاد .  اما ...
24 خرداد 1394

حرفای جدیدت

چند وقت پیش یکی بهم گفت چرا کوروش صحبت کردنو شروع نمیکنه منم خیلی استرس گرفتم . ولی خدا رو شکر توی یک ماه اخیر خیلی کلماتو میگه البته جوری میگه که کسی به جز منو و باباش و خاله هاش منظورشو نمیفهمه  کلمانی که میگه اینه اب مامان . بابا . دد (یعنی کفش) ایننننننن( صدای ماشین در میاره و عکس ماشینو رو جورابا و لباساش نشون میده ) به به . به پوشکش میگه اه اه . دندون و  توپ- نی نی - چشم - ابرو - عکس بابا بزرگشو نشون میدی میگه بابا.  بهش میگم چشمات کو نشون میده ابرو و دندون و مو رو هم بلده  بهش میگم بع بعی میگه (جواب میده بع بع ) جوجه می گه جواب میده جیک جیک - نی نی میگه ( ادای پسرخالشو در میاره گریه میکنه ) هاپو میگه ها...
31 فروردين 1394

از عید تا الان

سلام به همهذشت دوستای گلم مخصوصا مامان مبینا و  مامان ترنمو مامان فرزانه و مامان لیدا و محمد طاهای ناز نازی و مامان مانی جون و مامان سبحان و امیر رضا و ....             که وقتی نیستم هم به سایت ما سر میزنن و احوالپرس ما هستن . ازشون تشکر میکنیم که دوستای خو ب ما هستن. اینقد سرم شلوغه که فکر کنم مجبور بشم از این ببعد بابت هر فصل یک گزارش بنویسم البته قول میدم زود به زود اپ کنم . عید مسافرتمون با ماشین از مشهد به سمت تهران شروع کردیم دو روز اول رو در تهران بودیم و بعد به سمت شمال رشت زادگاه بابابزرگ راه افتادیم . کوروش که این دومین بارش بود کنار دریا میرفت طبق روال قبلی شروع کرد به خوردن ماسه و بازی و خیلی...
29 فروردين 1394

سال نو بر همگی مبارک

  خداوندا ، در این آخرین روزهای سال دل مردمان این سرزمین را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده که هر کجا تردیدی هست ایمان هر کجا زخمی هست مرهم هر کجا نومیدی هست امید و هر کجا نفرتی هست عشق جای آنرا فرا گیرد ، آمین . . . نوروز 1394 بر شما مبارک ...
28 اسفند 1393

سلام کوچولوی مامان که دیگه مرد شده

پسر خوشگلم ماشالله اینقدر با مزه  و اقا شدی که حتی حاضر نیستم یک دقیقه از بودن در کنارتو از دست بدم . واسه همینم دیر به دیر به سایتت سر میزنم. ولی دوباره به خودم قول میدم زود به زودسایتتو اپ کنم . چون این سایت قراره وقتی بزرگ شدی برات دفترچه خاطرات بشه .  از کربلا که اومدیم هممون مریض شدیم و مخصوصا خودم. اول سرما خوردگی بعد شیر تو سینم موند و چرک کرد و وای نمیدونی دردی کشیدم از زایمان بدتر و تب و لرز خیلی شدید و بدنبالش خیلی مریضی های بدنر . حالا از بدی ها که بگذریم از خودت بگم و کارات  بهت میگم کی از همه قشنگتره میگی من من  میگم ساعت چنده به ساعت اشاره می کنی میگی ده  ممه  مامان  ...
16 اسفند 1393

کوروش کربلایی شده

 تقریبا یک هفته رفته بودیم کربلا . اول رفتیم بغداد. اخه نمایشگاه صادرات بود . بغداد شهر خیلی قشنگی بود و تقربا از بقیه شهرهای عراق جدا بود . البته ما قبلا تابغداد رفته بودیم ولی برای زیارت قسمت نشده بود . پروازمون به نجف بود . اول رفتیم زیازت حضرت امیرالمومنین . وای که چه صفایی داشت . برای همه دوستان ارزو می کنم این جور سفرها رو در جوانی برن . از اونجا رفتیم کربلا و از اونجا بغداد و بعد از سه روز نمایشکاه بغداد دوباره همین مسیر رو برگشتیم . مسیر بین شهرهای عراق تقریبا یکی دو ساعته .  در بغداد بازاری به نام کراده بود که همه اجناسش مارک بود و البته وقت کم ما باعث شد کم خرید کنیم که البته در کربلا جبران کردم .و الان خیلی پشیمونم . ...
5 اسفند 1393