پادشاه زندگي ما(كوروش كشوردوست)
خداوندا چگونه شكرانه اين همه خوشبختي را بجا اورم.......
تاريخ : شنبه 17 آبان 1393 | نویسنده : مامان نوشين و بابا علي
بازدید : مرتبه

 

 

 

 

 

                        فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

اين وبلاگ تقديم به صاحب چشمانيست كه آرامش قلب من است

و صدايش دلنشين‌ترين ترانه من است.
از بودنت برايم عادتي ساختي كه بي تو بودن را باور ندارم...
چه خوب شد كه بدنيا آمدي و چه خوب‌تر شد كه دنياي ما شدي
 
هميشه بدان كه تا بيكران عشق، عاشقانه دوستت داريم...



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 15 شهريور 1394 | نویسنده : مامان نوشين و بابا علي
بازدید : 147 مرتبه

سلام به همه دوستان خوبم 

پسرم  خیلی مرد شده . بعضی موقع ها دلم برای کوچولویی هاش تنگ شده 

یک پسر مودب و خیلی مهربون که ارزوی داشتنشو داشتم . یک پسر مو فرفری و با نمک که با حرفاش و اداهاش قند تو دل ما اب میکنه .

جمله بندی یاد گرفته و جملات کوچیکو به راحتی میگه . مثلا میگه مامان بریم دستشویی

نی نی ماشینو پرت کرد

بیا - بشین - اب بده- و.....

در ضمن دو شبه

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 24 خرداد 1394 | نویسنده : مامان نوشين و بابا علي
بازدید : 160 مرتبه

از روزی که بدنیا ا ومدی تا الان اینقدر شیرینی و شادی برای ما اوردی که همیشه فکر میکنم لحظات نبودنت در زندگی پوچی مطلق بوده . کاش زودتر تو رو داشتم . عزیزم به سرعت بزرگ میشی و من که هنوز شور و شوق جوونی رو دارم بعضی موقعها میگم یکم ارومتر و سنگینتر باش . الان مادر یک بچه ای . 

ولی به قول بابات که میگه یک زن باید سرشار از شادی و خنده باشه . زن پرمشغله برای مرد جذابیتی نداره . 

راستی جدیدا امتحان گواهینامه دادم و قبول شدم . اخه قراره ماشین بخرم . بابایی میگه یه ماشین معمولی بگیر که اگه زدی در و دیوار دلت نسوزه ولی من یک ماشین صفر میخام . خجالت میکشم پشت ماشین قراضه بشینم .

حالا توکل به خدا . ببینیم چی پیش میاد . 

اما توو ........

خیلی کلمات بیشتری بلد شدی . تازه یکی دو تا جمله میگی مثلا در و واکن .

بیا اینجا

نون

بده 

حمام (اموم)

. عمو محمد 

ذایی

عمو محتبی

مهدیه 

محبوبه 

مامانی 

..............

راستی داریم خونمونو عوض میکنیم . یعنی میریم واحد کناریمون . احه اونجا سه خوابه است متره. دستو پامون بازتره .بعدا عکس خونه رو میزارم 

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 19 خرداد 1394 | نویسنده : مامان نوشين و بابا علي
بازدید : 166 مرتبه



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 3 خرداد 1394 | نویسنده : مامان نوشين و بابا علي
بازدید : 179 مرتبه



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 31 فروردين 1394 | نویسنده : مامان نوشين و بابا علي
بازدید : 164 مرتبه

چند وقت پیش یکی بهم گفت چرا کوروش صحبت کردنو شروع نمیکنه منم خیلی استرس گرفتم . ولی خدا رو شکر توی یک ماه اخیر خیلی کلماتو میگه البته جوری میگه که کسی به جز منو و باباش و خاله هاش منظورشو نمیفهمه 

کلمانی که میگه اینه اب مامان . بابا . دد (یعنی کفش) ایننننننن( صدای ماشین در میاره و عکس ماشینو رو جورابا و لباساش نشون میده ) به به . به پوشکش میگه اه اه . دندون و 

توپ- نی نی - چشم - ابرو - عکس بابا بزرگشو نشون میدی میگه بابا. 

بهش میگم چشمات کو نشون میده ابرو و دندون و مو رو هم بلده 

بهش میگم بع بعی میگه (جواب میده بع بع ) جوجه می گه جواب میده جیک جیک - نی نی میگه ( ادای پسرخالشو در میاره گریه میکنه ) هاپو میگه هاپ هاپ

در کل توی یک ماه اخیر حرف زدناش زیاد شده .خدا رو شکر . 

از دوستان خوبم یه سوال داشتم میشه بگید بچه های شما توی این سن چقد حرف میزدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟



موضوع :
تاريخ : شنبه 29 فروردين 1394 | نویسنده : مامان نوشين و بابا علي
بازدید : 190 مرتبه

سلام به همهذشت دوستای گلم مخصوصا مامان مبینا و  مامان ترنمو مامان فرزانه و مامان لیدا و محمد طاهای ناز نازی و مامان مانی جون و مامان سبحان و امیر رضا و ....             که وقتی نیستم هم به سایت ما سر میزنن و احوالپرس ما هستن . ازشون تشکر میکنیم که دوستای خو ب ما هستن.

اینقد سرم شلوغه که فکر کنم مجبور بشم از این ببعد بابت هر فصل یک گزارش بنویسم البته قول میدم زود به زود اپ کنم . عید مسافرتمون با ماشین از مشهد به سمت تهران شروع کردیم دو روز اول رو در تهران بودیم و بعد به سمت شمال رشت زادگاه بابابزرگ راه افتادیم . کوروش که این دومین بارش بود کنار دریا میرفت طبق روال قبلی شروع کرد به خوردن ماسه و بازی و خیلی هم خوش گذشت . جای همه خالی . از ماهی شور تا کباب ماهی و باقالا قاتق و بازار محلی و ماهی دودی نتیجه دو کیلو چاقی 

بعد دوباره به سمت تهران رفتیم . راستی کلی برنج و زیتون سوغاتی اوردیم . بعد از تهران دوباره به مشهد برگشتیم و یه مسافرت کوچولو برای چند روز تعطیلی به قوچان به همراه مامانی و خاله ها و عموها که خیلی خوش گذشت .

بعد از اونم کار و کار و کار . البته به خاطر کار یه سفر سه روزه به یزد زادگااه خودت هم رفتیم . که تو این خلال به خاطر تب جنابعالی خیلی ادیت شدیم . اخه خوشگل مامان دو تا دندون نیش دو تا کرسی کنار نیش و چهار تا دندون پایین کرسی با هم نیش زده . و اصلا اشتها به غذا خوردن نداری . داری روز به روز لاغرتر میشی . الهی فدات شم چه دردی داری . همش سرتو میکوبی به دل من . خدا بهت سلامتی بده . 

راستی این جمعه رفتیم خونه خاله منصوره . اینقد نی نی سامان رو دوست داری که باورم نمیشه اگه عکسشو تو گوشیم ببیننی سریع یه ماچش می کنی . بابات میگه این که به بچه کوچکتر از خودش علاقه ای نداره چرا این کارا رو میکنه که در جواب مامانبزرگت می گه خون خون رو میکشه . البته از قدیم همیشه همه ماها با خانواده مادریمون اخت تر هستیم و به قول معروف صمیمی تر و مهربانتریم . 

مامانی میگه بزار چند وقت دیگه بزرگ بشن ببین چجوری از سر و کول هم بالا میرن.

حالا یک سری عکس میزارم که البته ببخشید کیفیتش پایینه .

اااخه بچه چرا اینقد کاراری خطرناک تو ماشین تو راه مشهد تهراان خواب

 ا

اول راه مثل اقاها نشستی و لی باید اخر کار رو میدید

 

پرواز به وسیله عمو محمد

این پایینی ها دو تا عشقامن

سفره هفت سین ما که از دست کوروش رو اپن چیده شده

وسیله های بازی کوروش اخه طفلکی اسباب بازی نداره ه ه هه هههه؟

 

این دختر خانوم کیه؟

سد تبارک بین قوپان و درگز سیزده بدر



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 28 اسفند 1393 | نویسنده : مامان نوشين و بابا علي
بازدید : 179 مرتبه

 

خداوندا ، در این آخرین روزهای سال
دل مردمان این سرزمین را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده
که هر کجا تردیدی هست ایمان
هر کجا زخمی هست مرهم
هر کجا نومیدی هست امید
و هر کجا نفرتی هست عشق جای آنرا فرا گیرد ، آمین . . .
نوروز 1394 بر شما مبارک



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 17 اسفند 1393 | نویسنده : مامان نوشين و بابا علي
بازدید : 182 مرتبه



موضوع :
تاريخ : شنبه 16 اسفند 1393 | نویسنده : مامان نوشين و بابا علي
بازدید : 198 مرتبه

پسر خوشگلم ماشالله اینقدر با مزه  و اقا شدی که حتی حاضر نیستم یک دقیقه از بودن در کنارتو از دست بدم . واسه همینم دیر به دیر به سایتت سر میزنم. ولی دوباره به خودم قول میدم زود به زودسایتتو اپ کنم . چون این سایت قراره وقتی بزرگ شدی برات دفترچه خاطرات بشه . 

از کربلا که اومدیم هممون مریض شدیم و مخصوصا خودم. اول سرما خوردگی بعد شیر تو سینم موند و چرک کرد و وای نمیدونی دردی کشیدم از زایمان بدتر و تب و لرز خیلی شدید و بدنبالش خیلی مریضی های بدنر .

حالا از بدی ها که بگذریم از خودت بگم و کارات 

بهت میگم کی از همه قشنگتره میگی من من 

میگم ساعت چنده به ساعت اشاره می کنی میگی ده 

ممه 

مامان 

بابا

میری کفشاتو میاری پات می کنی میگی دد

اب میخوری میگی به به 

در کل خیلی خوردنی هستی 

راستی پسرخاله عزیزت هم به سلامتی اومد . اسمشو گزاشتیم سامان . امیدوارم مثل دو تا برادر با هم بزرگ بشید . بعدا عکساشو میزارم برات . 

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 5 اسفند 1393 | نویسنده : مامان نوشين و بابا علي
بازدید : 202 مرتبه

 تقریبا یک هفته رفته بودیم کربلا . اول رفتیم بغداد. اخه نمایشگاه صادرات بود . بغداد شهر خیلی قشنگی بود و تقربا از بقیه شهرهای عراق جدا بود . البته ما قبلا تابغداد رفته بودیم ولی برای زیارت قسمت نشده بود . پروازمون به نجف بود . اول رفتیم زیازت حضرت امیرالمومنین . وای که چه صفایی داشت . برای همه دوستان ارزو می کنم این جور سفرها رو در جوانی برن . از اونجا رفتیم کربلا و از اونجا بغداد و بعد از سه روز نمایشکاه بغداد دوباره همین مسیر رو برگشتیم . مسیر بین شهرهای عراق تقریبا یکی دو ساعته . 

در بغداد بازاری به نام کراده بود که همه اجناسش مارک بود و البته وقت کم ما باعث شد کم خرید کنیم که البته در کربلا جبران کردم .و الان خیلی پشیمونم . اخه واقعا دیگه شورشو دراوردم . 

یک سری عکس ها دوستان زحمتشو کشیدن که دیدنش خالی ازلطف نیست . از حرم ها و رستوران ها و انواع و اقسام مدل ها . 

 

رود دجله هتل المنصور بغداد

بین الحرمین



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 8 دی 1393 | نویسنده : مامان نوشين و بابا علي
بازدید : 224 مرتبه



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 8 دی 1393 | نویسنده : مامان نوشين و بابا علي
بازدید : 218 مرتبه

ببخشید مامانی چند وقتیه نیومذم ویلاگتو اپ کنم. اخه سر مامانی خیلی شلوغه . شما دیگه لحظه ای منو بیکار نمیزاری . در ضمن انقد با مزه شدی که حد نداره . گوشی موبایلو بر میداری با خودت حرف میزنی ادای منو در میاری . حالا عکساشو میزارم تا باورت بشه . 

کلا که به حرف اومدی بعضی موقعها راجع به چیزی 5 دقیقه حرف میزنی ولی ما نمی تونیم ترجمه کنیم . 

از اب بازی که نگو تا در حموم باز باشه میری سراغ اب . اینجا دستگیرت کردم خنده تحویلم میدی .



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 26 آذر 1393 | نویسنده : مامان نوشين و بابا علي
بازدید : 203 مرتبه

این روزها شدیدا عاشق اب و اب بازی شدی . یعنی دیگه یواشکی میریم دستشویی و حموم که اگر بفهمی گریه رو سر میدی و میخای تو رو هم ببریم . دیروز بردمت حموم موقعی که میخاستم بدمت به بابایی انقد گریه کردی که حد نداشت . اینم داستان اینروزهای ما .در ضمن اینکه با رادین رفتید اتلیه برای عکس های یکسالگیت ولی انقد شلوغ کردید و اونجا رو به هم ریختید که داشتند بیرونمون میکردن . 

 

ببینید برای اب بازی از ته دل میخنده . فدای خنده هات



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 23 آذر 1393 | نویسنده : مامان نوشين و بابا علي
بازدید : 215 مرتبه

پسرم 

سلام عزیزم 

از دیشب ساعت 11 هر دقیقه اش رو بیاد سال گذشته سپری کردم و قدرت بی نهایت خداوند رو سپاس گفتم . اخه پارسال روز 22 ساعت 11 دردام شروع شد . 

 انقد سرم شلوغ بود اين چند روز اومدم به مناسبت تولدت خط بالا رو نوشتم و رفتم ،

تولدت رو تو دي ميگيريم به صورت مفصل با تم زنبوري كه در حال تهيه و تداركش هستم، ولي روز تولدت به اصرار بابايي كهزيهرجشن كوچيك داشته باشيم با حضور خاله ها و ماماني و بقيه يه مهموني كوچيك گرفتيم، خيلي خوش گذشت مدام خاطرات پارسال رو دوره كرديم، انشالله همه شاد باشن ، و شما هزار ساله بشي

پسرم عاشقتم ،



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 19 آذر 1393 | نویسنده : مامان نوشين و بابا علي
بازدید : 222 مرتبه



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد